ابو القاسم پاينده
44
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
معمولا پيمبر از پس نماز ، سخن مىگفت . در مناسبات خاص وحوادث بزرگ ، سخنان وى از معمول بيشتر ميشد . ضمن گفتار به سؤال كسان پاسخ ميداد اما توغل در سؤال را خوش نداشت . مردم بدوي كه تربيت كافى نداشتند ، أدب حضور نگه نميداشتند ، گاه به استهزا سؤالات نامناسب ميكردند ، يكى كه شتر گم كرده بود ميگفت : « شتر من كجاست ؟ » ويكى ديگر مىپرسيد : « پدر من كيست ؟ » وآيهء صد ويكم از سورهء مائده بجواب وى آمد كه : لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ « 1 » كه تعريضى از نوع عالي متناسب با مقام قرآن دارد . بعضي ديگر سؤالات بىفائده مىكردند ، يكى ميپرسيد : « در بهشت أسب هست در بهشت شتر هست ؟ » « 2 » گاهى مسائل سوفسطائى طرح مىكردند كه اثر تلقين يهودان در آن نمايان بود ، مىگفتند : « ما كه كشتهء خويش مىخوريم چگونه كشتهء خدا نخوريم « 3 » . » مقصودشان از كشته انساني ذبيحه بود كه بحكم شرح حلال است واز كشتهء خدا حيوان مرده را منظور داشتند . اين گفتگوها أذهان ساده را مشوش توانست كرد . پيمبر در بارهء آن ميفرمود : « ما دام كه چيزى نگفتم مرا واگذاريد ، اسلاف شما از كثرت سؤال بضلال افتادند ، وقتي دستوري بشما دادم هر چه توانيد بدان كار كنيد وچون از كار منعتان كردم بس كنيد كه راه صلاح اينست « 4 » . » از قيل وقال بنى اسرائيلى كه در قرون بعد در كار مسلمانان خللها كرد بشدت بيزار بود ، روزى گروهى نزديك خانهء عايشه در بارهء قدر گفتگو داشتند ، بشنيد وخشمگين برون شد وگفت : « امتهاى سلف نيز چنين گمراه شدند . » « 5 » بار ديگر
--> ( 1 ) بخارى ( 2 ) ترمدى ( 3 ) ابن ماجة ( 4 ) اعلام الموقعين ( 5 ) ترمدى